آخرین عناوین

صادرات گل به خارج از کشور
توزع 500سبد کالا در عباس آباد
عرضه ۱۵۰ تن مرغ با قیمت مصوب در بازار مازندران
مازندران بیشترین بیمه شده فعالان قرآنی را دارد
ثبت نام ۸ هزار نفر درسامانه کارا برای گرفتن تسهیلات روستایی
کمیته امداد آماده جمع آوری زکات فطریه
نجات 214 غریق دریای خزر در مدت 20 روز
محدودیت تردد در جاده‌های مازندران
طرح ضربتی بازرسی از واحدهای صنفی مازندران اجرایی شد
کارگاه‌های معدنی ناایمن در مازندران تعطیل شد
فرمانداران استان مازندران از گرایشات مختلف سیاسی برای توسعه مناطق استفاده کنند
نظام دامپزشکی مازندران به موقع پاسخگوی متقاضیان باشد
نظارت بر عملکرد شهرداری مهمتر از ایجاد شهرداری نواحی است
دیوسالار به نساجی پیوست
پرحاشیه‌ترین تمرین جام‌جهانی با حضور مسی و دوستان
رونالدو را تشویق نکنید، حتی شما!
زمین لرزه بازیکنان اسپورتینگ در اردوی پرتغال
مهاجم سایپا دو ساله تمدید کرد
بوندسلیگا به کی‌روش مدیون است !
گلر ملوان به نساجی پیوست
کد خبر: 7946 1394/08/16  


سردارشهید علی اکبر پور قاسم کیست؟


تمام عمر مان باید در پی گوهر های نابی باشیم که بهانه های حضرت حق برای خلقت اند، اما این گنج ها در کنار ما وجود دارند و بهره ما اندک، فرماندهانی همچون سردارشهید علی اکبر پور قاسم که عاشقانه زرق و برق دنیا را رها کردند و به سوی وصال با پروردگارشان شتافتند.

تمام عمر مان باید در پی گوهر های نابی باشیم که بهانه های حضرت حق برای  خلقت اند، اما این گنج ها در کنار ما وجود دارند و بهره ما اندک، فرماندهانی همچون سردارشهید علی اکبر پور قاسم که عاشقانه زرق و برق دنیا را رها کردند و به سوی وصال با پروردگارشان شتافتند.

سرآغاز حیات طیبه

در سال 1329 در خانواده ای متوسط در روستای "ماهفروجک" از توابع شهرستان "ساری" به دنیا آمد و به دلیل عدم امکانات تحصیلی نتوانست راهی مدرسه شود و لذا در کارهای روزمره کمک خانواده اش بود تا اینکه به سن نوجوانی رسیده و به کار در کارگاه های ساختمانی روی آورد. از اینجا عشق و علاقه شدیدی به مکتب و فرائض مذهبی داشت و به خاطر استعداد سرشاری که در اکثر زمینه ها داشت، خیلی زود توانست در رشته ساختمانی مهارت کسب کند. توانست  از اوان جوانی روز به روز علاقه اش به اسلام بیشتر شده و به زیارتگاه های مختلف کشور رفته و با دعاهای خالصانه اش تزکیه نفس و خودسازی را آغاز کرده بود تا اینکه در سال 1350 به خدمت سربازی رفته و در نیروی هوایی در"شیراز" به مدت دو سال خدمت کرد. پس از خدمت، مجدداً به ساری برگشته و کار قبلی خویش  را از سر گرفت.چندی که گذشت، ازدواج کرد که ثمره آن سه فرزند به نام های  مهدی، معصومه و زینب می باشد. وی در کارش فردی منصف و دلسوز بود. بارها مشاهده شد که برای خانواده های بی سرپرست کارهای زیادی انجام می داد و از طرفی ضمن انجام کامل فرائض، هر سال  خمس اموالش را می داد  و نیز از ادای فروع دین ، جهاد با نفس و جهاد با دشمنان دین رسول ا...  و مملکتش  و  امر به معروف و نهی از منکر لحظه ای از پا ننشست.در جلسات قرآن، دعای ندبه و دیگر جلسات مذهبی شهر فعالانه حضور داشته و با نزدیک شدن به نیروهای مؤمن و متعهد توانست قرآن مجید را یاد بگیرد و آنگاه رشد در زمینه خواندن و نوشتن بالا رفته به حدی که بدون حضور در کلاس درس در امتحانات متفرقه شرکت کرده و موفق به گرفتن قبولی پنجم ابتدایی می شود. او همانطوری که برای خانواده اش فرزندی عزیز و خوب بود برای مؤمنین برادری متقی و برای اسلام سربازی مطمئن محسوب می شد.

آغاز مبارزات علیه شاه

چنانچه با اخلاق برخاسته از مکتب، صفا دهنده هر جمعی می شد و حدود سه سال قبل از انقلاب بود که با دو نیروی مؤمن ارتش و چند نفر مسجدی دیگر، فعالیت های علیه رژیم را به طریق حساب شده شروع نمود و در حد نوشتن نامه ها و انتقادات همراه با تهدید به عناصر سرسپرده رژیم و تشکیل جلسات مذهبی و جذب نیروهای خوب دیگر و نیز انتشار اعلامیه های دست نویس و نصب در محلات شهر بوده است .از اولین روزهای تظاهرات امت مسلمان در ساری وی باخط شکسته اش اولین پلاکارت های دستنویس را با نوشتن شعارهای اسلامی در جلوی صف که آن موقع تعداد تظاهرکنندگان از صد نفر تجاوز نمی کرد و نیز در درگیری اول "ساری" در میدان شهدا وقتی که می بینید برادری در کنارش از ناحیه ی سر توسط مزدوران رژیم مجروح می شود، با پاره های سنگ و آجر به پلیس حمله کرده و شدت درگیری در این مکان بیشتر می شود که با تیر اندازی متقابل کماندوها مردم موفق به فرار می شوند.

 حضور در کمیته انقلاب و بنایی برای تأمین معاش خانواده

اینگونه تلاش هایش تا 22 بهمن ادامه داشت و با سقوط رژیم به مدت یک الی دو ماه درکمیته ی انقلاب اسلامی "ساری" انجام وظیفه نمود ولی بعدها وقتی که جنگ تحمیلی عراق بر علیه ایران که تقارن داشت با روزهای آخر شهریور سال 59 وی دست از کار کشیده و با نوشتن وصیت نامه و گرفتن برگ پایان خدمت سربازی عزم رفتن به جبهه را می کند.

اولین گروه اعزامی به جبهه از ساری

با شروع جنگ تحمیلی به بسیج رفته و جهت اعزام به جبهه ثبت نام می کند. پس از طی یک دوره ی کوتاه مدت آموزش در ساری به همراه دیگر نیروهای بسیج جزو اولین گروه اعزامی به جبهه شده و به غرب کشور می رود. پس از اتمام مأموریت سه ماهه اش در جوان رود همانجا به عضویت سپاه غرب در می آید و با تأسیس پدافند سپاه و طی آموزش دوره ی تخصصی به اتفاق چند تن دیگر از برادران بسیج یک قبضه توپ 23 میلیمتری را تحویل و به ارتفاعات "ریجاب" و "دالاهو" می رود.

ماجرای شکار هواپیمای دشمن با آخرین گلوله

کمتر از یک ماه در آنجا مانده که به تپه های مشرف به "گیلانغرب" نقل مکان می کنند و به همراه همرزمانش به مدت 8 ماه در این منطقه انجام وظیفه نموده در طی این مدت در یکی از روزها دو هواپیمای عراقی با تجاوز به حریم هوایی جمهوری اسلامی قصد تخریب را داشتند که او با توسل به خدای بزرگ و ائمه اطهار با آخرین گلوله های ضد هوایی موفق به شکار یکی از آن دو می شود.خلبانی که به اعتراف خودش 12 بار مأموریت موفق آمیز در ایران داشت، اسیر و به دست رزمندگان اسلام می افتد، در این ارتباط برایش جایزه در نظر گرفته شد ولی او معتقد بود جایزه را باید از خدا گرفت.

ماجرای کوچ از ساری به شهر قم

وی این بار هم توانست با موفقیت پس از اتمام مأموریت، مجدداً به "ساری" برگردد و از آنجایی که از سال های پیش از انقلاب غلاقه مند بود در شهرهای مذهبی نظیر مشهد و قم  زندگی کنند  که از نزدیک  و با حضور در کلاس ها و سخنرانی ها ی  آیات عظام و علما استفاده  معنوی نمایند ، حال همان عشق در او جاری بود. پس تقاضای انتقالی به "قم" را کرد و در واحد عملیات آنجا مشغول فعالیت می شود. و دردر قم  پای صحبتهای آیت ا... مشکینی (ره) شرکت می نمودند. پس از دو ماه خدمت در آن واحد به جبهه جنوب می رود و این بار در موسیان و در مرحله مقدماتی عملیات محرم با اصابت ترکش خمپاره به پایش به منزل می آید. هنوز بهبودی نیافته و به خوبی نمی توانست راه برود که سخت بی تابی کرده و می گوید: برادران گروهان وضع نابسامانی دارند و من باید بروم تا در مراحل بعدی عملیات حضور داشته باشم. در مرحله سوم از ناحیه صورت تیر می خورد. پس از 16 روز بستری در بیمارستان اندیمشک در حالی که شنوایی اش را از دست داده و سرگیجه عجیبش سبب آن می شد که نتواند راه برود به منزل انتقال داده شد و پی از بهبودی نسبی به قم برای ادامه خدمت مراجعه می کند. در یکی از دست نوشته هایش اینگونه امام را توصیف می کند و از شهادت می نویسد:بهترین احساس را نسبت به امام عزیزم دارم که تا الان کسی نبوده که آنگونه که امام هست او را تفسیر کند. بعضی ها آمدند از امام تعریف هایی کردند ولی آنچه امام بوده و هست نگفته اند، توانستند جزئی از ایشان را بگویند.من ایشان را چیز دیگری می دانم و می بینم و دوست دارم. این بزرگوار عالم تشیع را در حد والایش معرفی می کنند.در یکی از مناجات هایش ضمن عجز و التماس زیاد می گوید:پروردگارا الان سه عاشورا در جبهه های حق هستم، هنوز کربلا نرفته و به شهادت نرسیده ام. دوستان و همرزمان من همه شهید شدند ولی من هنوز در انتظار هستم. ای خدا تا کی منتظر باشم؟ صبرم تمام شد. خدایا! تو می دانی که من چه می خواهم، برای چند روز فانی نمی توانم دست از جبهه بکشم، پس مرا ای معبودم به آرزویم برسان.

آسمانی شدن در خیبر

به خاطر سرمای شدید قم او را به ساری اعزام و 3 ماه دیگر را در اهواز می گذراند. بعد از مأموریت در اهواز به قم آمده و بعد از سه الی پنج روز برای مدت 6 ماه به جبهه جنوب اعزام می شود. چون احتمال حمله را داده و از طرفی امام بزرگوارش در خصوص ماندن نیروهای رزمنده در ایام سال نو در جبهه، آن پیام با ارزش را می پذیرد.او می خواهد لبیک گوی صدیقی باشد، از این جهت در جبهه مانده و در مراحل 5 و 6 عملیات والفجر شرکت کرده که احتمالاً نقش واحدش در لشکر علی ابن ابیطالب(ع) قم پشتیبانی بوده است که وی برای شرکت در نبردهای خط مقدم داوطلب می شود و جهت شرکت در عملیات خیبر به آن منطقه اعزام و سرانجام پس از بیست و هفت ماه نبرد خالصانه و با به نمایش گذاشتن اطاعت از امام در حد والایش رزمنده ای که خود بارها و بارها شاهد و نظاره گر به خون نشستن گلوهای سرخ در غرب وجنوب میهن اسلامی مان بوده است؛ در منطقه عملیاتی خیبر واقع در جزیره مجنون عراق در تاریخ  62/12/16 با اصابت ترکش به دو پا و سرش چون مجنون حق به خیل کاروانیان عاشق بسته و روانه منزل نور می گردد.

مسوولیت های سردار شهید پورقاسم:

1 ـ فرمانده گروهان 59/9/1 - 60/5/1

2 ـ فرمانده گروهان ادوات 60/7/2 - 61/9/22

3 ـ فرمانده گروهان ادوات 62/8/15 - 62/12/6

4 ـ مدیریت داخلی لشکر 25 کربلا 62/1/21  ....

رازی از وصیت نامه شهید:

پدر و مادر عزیزم! شما که برای من رنج ها و سختی ها کشیدند، خداوند در دنیا و آخرت به شما عزت و آبرو بدهد، مادر عزیزم! من دنبال کسی هستم که قادر مطلق و ازلی و ابدی و توانا و دانا و صاحب زمین و آسمان باشد. ولی من گم شده ام را پیدا کردم که الله است و هم خوب رهی را انتخاب کردم. که بهترین راه، راه الله است از طریق قرآن و پیامبر(ص) تمام آن چه را خواستم پیدا کردم و تا آخرین قطره خونم در همین راه ایستادگی خواهم کرد. علی اکبر پور قاسم

 

ایمیل مستقیم

info@shomaleemrooz.ir

نظرات خوانندگان

شماره پیامک:

 


ارسال نظر:

نام: پست الکترونیکی:

متن پیام: